محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )

56

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )

مثالش « 1 » سيف اسفرنگى گويد : شعر تا سوى او نكشد دولت او بيش كمان * خصم شادست بدلجوئى تير ناوك گر بداند كه بدور تو دو رنگى عيب است * صبح صادق نكند ادهم شب را ابلك . ايتوك - « 2 » [ به وزن جيحون ] در فرهنگ بمعنى مژده باشد . مثالش سوزنى گويد : شعر از كلك تست نصرت دين محمدى * ايتوك « 2 » ده بشاه كه كلكم حسام تست . ايپك - [ بباى فارسى به وزن زيرك ] بمعنى بت باشد ، ايضا منه « 21 » . و اين بيت مولوى را شاهد آورده : شعر در گوشهء اين گردون تو دوش قنق « 22 » بودى * مه طوق همى كردت اى ايپك « 23 » خر گاهى اما در اين بيت اندك تأملى مىرود « 3 » . اسك - [ بفتح همزه و سكون سين مهمله ] قاصد و الاغ باشد . اتابك - مؤدب و آموزنده . مثالش حكيم خاقانى فرمايد : شعر با يتيمى چو مصطفى مىساز * چكنى جبرئيل اتابك تست و ملوك شيراز را بواسطهء آن اتابك مىخوانند كه سعد بن زنگى اتابك سلطان سنجر بود « 24 » و سنجر او را حاكم شيراز كرد و او بعد از فوت سلطان « 4 » سنجر خطاب اتابكى به خود قرار داد . آسك - [ بعد از الف سين مهمله به وزن آهك ] موضعى است نزديك ارجان و ارجان شهريست كه ميان او و « 5 » شيراز شصت فرسنگ است و عوام ارغان گويند . اورك - [ بفتح همزه و راء ] باد پيچ باشد و آن ريسمانى بود كه از درخت و غيره آويزند و بر آن نشينند . مثالش شمالى دهستانى گويد : شعر هركرا عقل باشد و فرهنگ * نزد او اوركست به ز او رنگ اشتك - [ بعد از شين تاى قرشت به وزن چشمك ] جامه‌اى كه طفلان را در آن پيچند . و در فرهنگ بكسر همزه آمده . انديك - [ بنون و دال مهمله به وزن نزديك ] يعنى بود و بايد كه چنين شود « 6 » و در نسخهء ميرزا بمعنى بوك باشد كه به عربى عسى و لعل خوانند اما در ادات الفضلا بمعنى بايد آمده و از كلام استادان نيز اين معنى مستنبط مىشود . چنان كه استاد « 7 » عماره فرمايد : گر خوار شدم پيش بت خويش روا بود * انديك بر مهتر خود خوار نباشم و حكيم خاقانى نيز فرمايد : شعر گر حلهء حيات مطرز « 8 » نگرددت * انديك در نماندت اين كسوت از بها « 9 »

--> ( 1 ) كلمهء مثالش در « الف » نيست . ( 2 ) « ب » : انبوك . ( 3 ) در « ب » بدنبال اين كلمه آمده : و در يكى از نسخ بمعنى قاصد و غلام آمده . ( 4 ) كلمهء سلطان از « ب » است . ( 5 ) « س » ميان او و ميان ( متن از « ب » ) . ( 6 ) جملهء يعنى بود . . . فقط در « ب » هست . ( 7 ) « س » : چنان كه مثالش . ( متن از « ب » است ) . ( 8 ) همه جا : مطرا . ( متن از ديوان خاقانى است ) . ( 9 ) نسخه‌ها : انديك در نمانى از اين كسوت بها : ( متن از ديوان خاقانيست ) . ( 21 ) يعنى از فرهنگ . ولى در برهان قاطع اين لغت باباى تازى آمده است . ( 22 ) قنق ( تركى ) ، مهمان . ( 23 ) ظاهرا با پيك اشتباه كرده است . ( 24 ) سعد بن زنگى اتابك سنجر نبوده و اين قسمت اشتباهست : بلكه اتابكان فارس اجداد سعد بن زنگى هستند چون همه از بنده زادگان سلاطين سلجوقى بوده‌اند اتابك خوانده مىشده‌اند و اين عنوان در خاندان ايشان مانده است .